تقديم به كسى كه دزد جيبم بود نه شريك قلبم......
وقتى راحت را جدا كردى و پشت سرت را هم نگاه نكردى،به خيالت بدترين آدم عالم را دست به سر كرده اى و خوشحال از شكار بعدى ات،سر از پا نميشناختى.اما ميبينم كه روزها،با نگاه كردن به صفحه گوشى ات و اينكه هيچ پيامى دريافت نميكنى و هيچ كس پشت خط انتظارت را نميكشد،دلت عجيب مى گيرد،براى تُن صداى بسيار معمولى ام،براى سكوت هايى كه پر از حرف بود.يقين دارم تو دلتنگ ديوانه اى ميشوى كه يكساعت هم نميتوانست بى خبر از تو باشد.حتى روزيكه دست بچه ات را گرفته اى و با همسرت براى هواخورى رفته اى ،هواى من بدجور به سرت خواهد زد و هجوم خاطراتم دامنت را خواهد گرفت.آنجاست كه براى يك ثانيه بودنم،دلت هوايى ميشود اما دير شده،آنقدر كه جهانى بين ما فاصله افتاده! آنروز من در خانه با خيالى آسوده مشغول خواندن كتاب مورد علاقه ام هستم و چاى ام را مينوشم.گذشته ام را دفن كرده ام و با آن "ديگرى" كه بعد تو آمده بسيار احساس خوشبختى خواهم كرد و تو چقدر دلت مى خواهد جاى او باشى زيرا ميدانى وفادارترين آدم زندگيت را از دست داده اى.......
+ نوشته شده در ساعت توسط
|