بزرگترين مشكل اين روزهاى جامعه ى ما..
اعتماد به دوست داشتن بايد ادامه پيدا كند
براى -نفس-
آدم وقتى قلبش ميسوزه مى تونه خوب باشه؟
آدمى كه ميگه ميميرم ، مى تونه نفس بكشه؟؟؟
مثل يه كوه شدم كه رووم پر از برف نشسته......
اما به روم نميارم تا زيرش له بشم...
بايد به نبودنش عادت كنى
بايد متين بمونى و به عادت كردن عادت كنى...
اما من دقيقا بخاطر همين "عادت" دارم زجر ميكشم
چرا بايد عادت كنم به عادت كردن؟!!.....
چرا بايد براى مرگ قلبم اين راه و انتخاب كنم ...!؟
اينا رو دو سال ميگفتم بعد فهميدم
علت نبودنش اين بود كه يا ديگه روش نميشد پول بگيره
يا پول گرفته بود حالا فعلا خوب بوده و نيازى نيست به من
اماااااا اماااااااااا
هرچى صداش كردم نيومد تا اينكه گفتم بيا پول بدم بهت
اومد وجواب داد....واااااى انقدر خندم ميگيره هر بار فكرش و ميكنما......
خدا نكنه يه روزى بخوام همه چيز و بنويسم
از تو سياه تر ؟؟؟؟.......
فرياد ميزنم و ميگم
(اگه يه روز خواستى كسى و دوست داشته باشى "دوسش نداشته باش")
دوسش نداشته باش
بخاطر قلب سياهت دوسش نداشته باش
تو درست وقتى كه خيلى دوست دارى "ميكُشى"
درد من زيستن با ماهيانى است
كه فكر دريا به ذهنشان خطور نكرده....
مستِ مست..............
نوش کن مرا مرا فراموش کن نوش کن مرا مرا دوباره مدهوش کن
نوش کن مرا ز خاطرت فراموش کن نوش کن مرا به هر بهانه خاموش کن
واقعا كه ديوونه ام اينهمه بعد از بقيه خودم و آزار ميدم
تموم شده ديگه...تموم شد...
همين كار و چند سال پيش توو همين صفحه كردى كه باز اين بلاها سرت اومد....
از گذشته فاصله بگير....تموم شد.....
هرچقدر به گذشته برگردى ....................تموم شد...تمام
تموم كنى
نمى تونى تموم كنى
نبايد تموم كنى
شروع نكن
(دلم مى خواست اين و ميليون ها بار بهش بگم ،اما جورى محكم و با اطمينان حرف مى زد كه من با حماقت رويا ميساختم )
از سر نياز و كمبود،بيمارى و گرفتارى.....
آدمى كه خالى بود و پُر كنى تا سرازير بشه و هرگز نفهمه....
عشقى كه مثل يه ترشح غدد يا هورمون بوجود بياد و بره...
چقدر كوچك و پوچ .....
سهم من از ٦ سال زندگى همين نوع از "انسان" بود
دلم يكى و از جون خودم مى خواد...
اوهوم..دلم بچه مى خواد...
عشق ابدى...
تو اگه قلبت از سنگ هم باشه
يا حتى قاتل روح و جون هركسى باشى
نبايد "حيوون" ميبودى....
نبايد مثل حيوون به من ............