يلدا و كلى اتفاق......

عجب شبى بشه امشب......به به....يعنى خوشحالم.....

واى دارم از هيجان مى ميرم.....

برم حاضر بشم كه حسابى دير كردم....

منتظرم باش كه اومدم....


يلدات مبارك عزيزكم...دوستت دارم

بیا تا در بلندترین فرصت شبانه از هزار رنگی پاییز به یکرنگی زمستان برسیم

:)

خدا

باور نـمی کنـم ...

خـالـق نظـم دانـه هـای انـار ،

زنـدگـی مـرا ...

بـی نظـم چیـده باشـد

ای غم بگو از دست تو آخر کجا باید شدن

در گوشه ی میخانه هم ما را تو پیدا می کنی


چوپانی رو پرسیدند روزگارت چگونه است؟ گفت:گوسفندانم راکه پشم چینی کردم بیشترشان گرگ بودن

عزيزم :)

زنان پايين شهر

رياضيدانان بزرگي هستند

آخر هيچ ارشميدسي نمي تواند

نيم كيلو گوجه را

به نام آبگوشت

......بين سيزده نفر تقسيم كند


صبر

زنـدگــی انـگــار 

تـمــام ِ صـبــرش را بـخـشـیـده اسـت بـه مـن !! 

هـرچــه مـن صـبــوری میکـنـم

او بــا بـی صـبـری ِ تـمــام 

هـول میزنــد

بـــرای ضـربــه بـعــد .... !

کـمـی خـسـتــگـی در کــن ، لـعـنـتـــی ... 

خـیــالـت راحـت !!.... 

خـسـتـگــی ِ مــن 

بـه ایـن زودی هــا دَر نـمـی شـود

حال و احوال

سلام خداى خوبم....

امروز چطورى؟؟؟؟.......

چه خبر از مردم؟؟؟؟........

چقدرخوبن؟؟؟چقدر بد؟؟؟؟؟....

مى دونم براى تو كسى بد نيست...... 

خوش بحالت كه خدايى....

منم امروز بهترم.... 

يكم بى حوصله ام فقط....

يه كارى كن لبخند بزنم...

حيف صورت خوشملم نيست؟؟؟؟ هه هه

دوستت دارم مهربون خداى خودم

ادامه نوشته

:)

سال‌هاست

تلفنی در جمجمه‌ام زنگ می‌زند،

و من

نمی‌توانم گوشی را بردارم.

سال‌هاست شب و روز ندارم،

اما بدبخت‌تر از من هم هست:

او

همان کسی‌ست که به من زنگ می زند

Adele.....someone like you

I heard that you're settled down.

That you found a girl and your married now.

I heard that your dreams came true.

Guess she gave you things I didn’t give to you.

Old friend, why are you so shy?

It ain’t like you to hold back or hide from the lie.

I hate to turn up out of the blue uninvited,

But I couldn’t stay away, I couldn’t fight it.

I hoped you’d see my face & that you’d be reminded,

That for me, it isn’t over.

Nevermind, I’ll find someone like you.

I wish nothing but the best for you two.

Don’t forget me, I beg, I remember you said:

“Sometimes it lasts in love but sometimes it hurts instead”

Sometimes it lasts in love but sometimes it hurts instead, yeah.

من و حس و حال اين روزها....

امشب بيرون كه بودم يهو خندم گرفت.....

حس خوب دوست داشتن همه ى دلم شد.....

بدم نيست...توو عالم خودم خوشم واسه خودم...

بى نياز از هركس و هر چيزى....

مممممم...اين جورى هم دوست دارم.....

يعنى رسما خل شدم....

ادامه نوشته

ع.شب

دارم مى ميرم...

اولين بار اين همه كار كردم...هيچكس هم نيومد كمكم...

به قول خواهرم من كلا زاييده شدم واسه كار كردن و....

كاش يكى كمك مى كرد جاى زنگ زدن و تعارف الكى.......

شايدم همه دست به دست دادن تا من و تنبيه كنن.... چون همه مخالف اين كار من بودن.....

اما من براى خونه ى تازه ام خوشحالم....و اين تنهايى رو با جون و دلم خريدم.....

شنيدن موزيك بهم نيرو ميده، ولى حوصله ى كسى و ندارم...مزاحمم نشيد....لطفا... 

آن روزها رفتند

آن روزها مثل نباتاتی که در خورشید می پوسند

از تابش خورشید پوسیدند

و گم شدند آن کوچه های گیج از عطر اقاقی ها

در ازدحام پر هیاهوی خیابانهای بی برگشت.

و دختری که گونه هایش را

با برگهای شمعدانی رنگ میزد ... آه

اکنون زنی تنهاست

اکنون زنی تنهاست ...


خسته ام....

شال گردنت و نخواستى ...حيف :)

هوای فاصله سرد است .. من از کلاف دلم برایت خیال گرم می بافم ...


١١/٠٩/٨٦.......٥ سال و ١٦ روز ميشه كه با همه ى دلم عاشقت موندم.....

پرواز.......::((

من و تو دوتا پرنده تو قفس زندونی بودیم.

جای پر زدن نداشتیم ولی آسمون میبودیم.

ابر و بارون و می دیدیم ،اما دنیامون قفس بود.

چشم به دور دستا نداشتیم همینم واسه ما بس بود.

اما یک روز اونایی که مارو باهم دوست نداشتن.

تورو پر دادن و جاتم یه دونه آینه گذاشتن. 

من خوش باور ساده فکر میکردم روبرومی گاهی اشتباه میکردم.

من کدوم تو کدومی با تو زندگی میکردم قفس تنگ سیاهو.

عشق تو از خاطره ام برد عشق پر زدن تا ماهو.

اما یک روز باد وحشی رویاهامو با خودش برد.

قفس افتادو شکستو آینه افتادو ترک خورد.

تازه فهمیدم دروغ بود دنیایی که ساخت بودم. 

دردم از اینه که عمری خودمو نشناخته بودم. 

تو تو آسمونا بودی با پرنده های آزاد. 

من تن خسته رو حتی یه دفعه یادت نیفتاد.

حالا این قفس شکسته راه آسمون شده واز.

اما تو قفس نشسته ام یادم رفته پرواز.


قاصدك

قاصــدك! هـــان، چه خبــــر آوردی؟

از كجا وز كه خبر آوردی؟

خوش خبر باشی، اما،‌ اما

گرد بام و در من

بی ثمر می گردی

انتظار خبری نیست مرا

نه ز یاری نه ز دیار و دیاری 

برو آنجا كه بود چشمی و گوشی با كس

برو آنجا كه تو را منتظرند

قاصدك

در دل من همه كورند و كرند

ادامه نوشته

خدایا : به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم و مردنی عطا کن که بر بیهوده گی اش سوگوار نباشم , خدایا تو چگونه زیستن را به من بیاموز , چگونه مردن را خود خواهم آموخت 

من خوش باور ساده....

قديما تا مى فهميدم يكى ازم خوشش اومده و هى سعى ميكنه به من بفهمونه كه بهم علاقه داره، زودى بد اخلاق مى شدم و شروع مى كردم به نفهميدن و.... اما تو خلوتم بهش فكر مى كردم و خندم مى گرفت...و هميشه با خودم مى گفتم من بايد خودم كسى و كه دوست دارم انتخاب كنم تا بتونم دوستش داشته باشم...

ولى اين روزا تا بفهمم كسى بهم حسى داره بهش لبخند مى زنم و با سكوتم دلش و نمى شكنم اما حرفى هم نمى زنم... نمى دونم براى چى اينارو نوشتم....شايد حس مى كنم دلم يه جا مونده...عشق و توو قلبم لمس مى كنم....اما...... مممممم.... نمى تونم بگم...

 بدجورى همه چيز قرو قاطى شده....نمى دونم كى و بايد دوست داشته باشم.... كسى كه عاشقمه؟ يا كسى كه من عاشقشم؟؟....واقعا اين چه وضعييه؟؟؟.... مى بينى خدا؟؟؟ خودمم موندم توو اين اوضاعى كه ازش بدم مياد...هم دلم ميشكنه هم مجبورم دل بشكونم...بدون اينكه بخوام و بفهمم چى شد...خدا هم به من عقل بده هم به ..... چه مى دونم....شايد اگه مى موندو من و رها نمى كرد الان اينجا نبودم....من و عاشق خودش كرد اما رفت دنبال كسى كه به قول خودش گناه داشت....

اما اين خودش نامردى نيست كه از سر دلسوزى با اون بمونه و منى كه اين همه دوستش داشتم و قربانى كنه؟؟؟؟؟شايدم من ساده حرفش و باور كردم، كه اين واسه تنها نموندن اون و دل نشكستن اون باهاشه...شايد اينم دوسش داشته.... هه براى  چى مى گم شايد؟؟؟؟ حتما اينم بهش علاقه داشته كه اينجورى من و پس زده.... چون مى دونم چقدر سسته و.... 

من و باش كه هنوز كه هنوزه اين همه عاشقشم و نتونستم زندگيم و بدون اون بسازم... از بس كه.....كاش اون همه دوستم نداشتى تا اين همه به يادت نمى سوختم...

 چرا اينكارو با من كردى؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چه طورى الان مى تونى راحت زندگى كنى؟؟؟؟؟؟

اون همه اشكام تو بغلت تا اين حد بى ارزش بود؟؟؟؟

از اول عشقت دروغ بود.... اما توو آخرين وداع هم نمايشت و بد بازى نكردى...فقط حال من و همه جوره بهم ريختى و وعده ى دروغين دادى و باز رفتى......

منم اگه بلد بودم دلم و سياه كنم اينجورى تورو با دلم حمل نمى كردم و مثله تو با يكى....

اميدوارم خدا ببخشتت اما از من انتظارى نداشته باش،جز اينكه هميشه به تلخى ازت ياد كنم..... 

صبح بخير دوشنبه

آنــکه می رود که هیچ

امـا آنکه بَـدرقـه می کند

خوب مــی داند کـاسه ی آب معجزه نمی کند ........!


شب خوش....

هیــچ‌کــس بــا مــن نیســت!

مــانــده‌ام تــا بــه چــه اندیشــه کنــم،

مــانــده‌ام در قفــس تنهــایــی!

در قفــس مــی‌خــوانــم؛

چــه غــریبــانــه شبــی‌ســت،

شــب تنهــایــی مــن

خداااااا

امیدوارم امشب خدا خوابیده باشه

چون بد دلم شکسته واگه خدا بشنوه صدامو

ببینه گریه هامو

یه روزی یه جایی یه جوری دل اونطرف رو میشکنه

اما نمیخوام دلش بشکنه چون خیلی دوسش دارم

خدایا بخواب!

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خـدایـا یـادتـه ... ؟!

دسـتـشـو گـرفـتـم آوردم پـیـشـت

گـفـتـم : مـن فـقـط ایـنـو مـیـخـوام

گـفـتـی : ایـن کـمـه ! بـهـتـر از ایـنـو بـرات گـذاشـتـم کـنـار

پـامـو کـوبـیـدم زمـیـن و گـفـتـم : هـمـیـنـو مـیـخـوام ...

گـفـتـی : آخـه نـمـیـشـه ! قـول ِ ایـنـو بـه یـکـی دیـگـه دادم


سخته اما...

گاهي زندگي يعني ...!!!

دوست داشتن او ...!!!

بي هيچ اميدي...!!!


دلم اون لحظه ای رو میخواد که شب قهر میکردیم و تو انگار نه انگار که قهریم

صبح اس ام اس میدادی

عشقم بیدار شدی؟

چقد دلم تنگ شده واسه اوون روزا!

عشق مهربون من

دوستت دارم

:(

همیشه عاشق برف بودم

ولی امسال آرزو میکردم برف نیاد

آخه دیگه تو رو نداشتم که بریم کلی برف بازی کنیم

بعد من یخ بزنم تو بگی:

نیگاش کن .....

بمیرم برات که اینقدر سردته ....داری میلرزی...بیا این کت منو بپوش... سرما نخوری

یادم نیست پارسالم هوا اینقدر سرد بود؟

راست میگن که تنهای تنها زودتر یخ میزنن

امسال خیلی بیشتر سرما رو حس میکنم.

چــــــــــــــقدر جات خالیــــــــــــــه

کاش بودی

بگذار ترکت کنند

بگذار بخواهي و نشود

بگذار ديگر فرقي بين شب و روزت نباشد

بگذار جا خوش کنند،دستانت که رو به آسمان ميگيري

بگذار آرزويت برآورده نشده بماند

بگذار اشک شود و دريا دريا بباري برايش

بگذار درد شود

بگذار جاي زخمش باقي بماند

بگذار تنها بماني و با سکوتي تلخ غروب هايت را بگذراني

بگذار دنيا هرچه ميخواهد سرت بياورد

تو اما تحمل کن ؛ تو" خدايت "را داري ...

"""خدایی ک چوبش صدا ندارد..."""


دیدی ؟؟؟

دستهای مردانه ات...

نتوانست نگه دارد...

دلم را...

بغضم را...

احساسم را

آرزوهایم را ...!!!


دنیا پر است از با سوادهای بی شعور.