چى داره ميشه؟.........
دلم داره ميره...
دلم و داره ميبره..........
يجورى كه....
چى داره ميشه؟.........
دلم داره ميره...
دلم و داره ميبره..........
يجورى كه....
كم بيارم؟؟؟
پشت هم مياداااا......
گاهى ميگم بهتره از اين به بعد كسى به دنيا نياد
گاهى هم ميگم كاش زودتر همه بميرن و راحت شن
ولى خوب هيچي و هيچكس "مال" من نيست كه بخوام نظر هم بدم
آخخخخخخ خدااااا....
دلم برات تنگه
هميشه دلم تنگته....
بشينم يه گوشه ساعتها من باشم و تو و غر و ناز و عشوه هاى من......
توو دلمى
تا هر زمان كه نفس بهم بدى تووو وجودنى
خداى خوبم.،،..خداى دلم....مى خوامت با همه ى جوووووووونى كه برام گذاشتى
تا خواستهام از تو ترا خواستهام
از عشق تو خوان عشق آراستهام
خوابی دیدم و دوش فراموشم شد
این میدانم که مست برخاستهام
بارونى ك ديشب اومد هم جواب شيرينى بود
اماااااااا قبول نبود.....
خيلى كم بود خيلى😊
من قربونت برم اخه تو انقددددر مهربونى
شكرت بهترين🙏
روز بزرگداشت شمس
فردا
روز بزرگداشت مولوى
من فكر ك ميكنم ميگم ؛ اوووووووومم.....
نمى دونم بزرگداشت كافيه يا نه...
اصلا نمى دونم امروز و فردا بسِ يا نه.....
اووووووم...
من خودم به تنهايى غش ميكنم براتون هاهاهاها "صادقانه"
دل را به مهرت وعده دادم
دیدم دیوانه تر شد
گفتم حدیث آشنایی
دیدم بیگانه تر شد
بادل نگویم دیگر این افسانه ها را
باور ندارد قصه ی مهر و وفا را
ديگه حشريت گند زده به بشريت......
خوى حيوانى هم جلوى اكثرِ ما موجودات خجالت ميكشه
ننگ و مرگ بر تمام مردان و زنانى كه تجاوز جنسى و روحى لابلاى طپش هاى قلبشونه
درخت در جنگل ديگه درخت نيست
آدم هم در جمع.... آدمه ولى
ولى
......😊
"من در تنهايى آدم بهترى هستم".........
تورو از دور دلم دید اما نمیدونست چه سرابی دیده
من دیوونه چه میدونستم زندگی برام چه خوابی دیده
نمیدونی نمیدونی ای عشق کسی که جوونیشو ریخته به پات
واسه اینکه تورو از دست نده چه عذابی چه عذابی دیده
آه ای دل مغموم آروم باش آروم هی حال نامعلوم آروم باش آروم
نیستی اما هنوزم کنارمی نیستی اما هنوزم اینجایی
روزی صد هزار دفعه میمیرم اگه احساس کنم تنهایی
هرکجا رفتی و هرجا موندی منو بی خبر نذار از حالت
اگه تنها شدی و دلت گرفت خبرم کن که بیام دنبالت
آه ای دل مغموم آروم باش آروم هی حال نامعلوم آروم باش آروم
من کجا باران کجا باران کجا و راه بی پایان کجا
آه این دل دل زدن تا منزل جانان کجا
آه ای دل هرچه کویت دور تر دل تنگ تر مشتاق تر
در طریق عشقبازان مشکل آسان کجا مشکل آسان کجا
انگار انسان متمدن فهمیده بود سنگها بهاندازه کافی دردناک نیستند و دیگر پاسخگوی پرخاشگری او نخواهند بود.
کلمات
متنوعتر از سنگها بودند،
میشد قبل از پرت کردن، انتخاب کرد که چقدر دردآور یا ویرانگر باشند.
از سنگها میشد گریخت اما از کلمات نه.
درد سنگها و کبودیشان فقط تا چند روز باقی میماندند اما کلمات میتوانستند تا آخر عمر همراه روز و شب و خواب و بیداری باشند و چنان چسبنده و پنهان در گوشهای از روانمان زندگی کنند که دست هیچ رواندرمانگری در هیچ جلسه درمانی به آنها نرسد.
کدام سنگ چنین قدرتمند بود؟
ما سنگهایمان را پشت درهای تمدن جا گذاشتیم،
اما آموختیم که چگونه آن حجم از خشونت و بیزاری و نفرت را در ابزار دقیقترمان که کلمات بودند، بگنجانیم.
انسان متمدن امروز در برابر کلمات بیدفاعتر است
چون دیگر سپری در کار نیست.
یادمان باشد
قبل از پرتاب سنگها، به این فکر کنیم که هیچ انسانی رویینروان نیست!
حرف باد هوا نیست، حرف آسیب میزند.
حرف میکشد و
زنده میکند
کلمات را بهدقت، بااحتیاط و مشفقانه انتخاب کنیم…
خشونت کلامی مخربتر از خشونت فیزیکی است.
بهار به بهار
در معبر اردیبهشت
سراغت را از بنفشه های وحشی گرفتم
و میان شکوفه های نارنج
در جستجویت بودم
در پائیز یافتمت
تنها شکوفه ی جهان
که در پائیز روییدی
تلخ کنی دهان من قند به دیگران دهی
نم ندهی به کشت من آب به این و آن دهی