به آدمى كه شما را معلق نگه ميدارد
نمى توان دل خوش كرد
بايدفرار كرد از اين نسل آدم ها
اينها شما را به جهنمِ انتظار عادت ميدهند
تا در بهشت خودشان
با خيال راحت زندگى كنند
به آدمى كه شما را معلق نگه ميدارد
نمى توان دل خوش كرد
بايدفرار كرد از اين نسل آدم ها
اينها شما را به جهنمِ انتظار عادت ميدهند
تا در بهشت خودشان
با خيال راحت زندگى كنند
زمستان فصل گل كردن نيست، وقتى نيلوفر هاى وجود كسى گل ميكند در زمستان، حتما خبرى آن سوى دشتها و كوهها پيچيده است كه اين فرمان است...فرمان پژمردگى.....
من نمى دونم واژه ى پدر و چجورى معنى ميكنى اما بخش مهم از زندگى قرار داره...با تمام خوبياش بهترين حسنش براى منِ دختر ميدونى چى بود؟؟....اينكه هرگز بخاطر اشتباهاتم حاظر نشد دستم و ميون اينهمه گرگ رها كنه و بره...سرم داد ميزد..دعوا ميكرد...توو چشمام جورى نگاه ميكرد كه احساس كنم زبونم بند اومده...امااا تمام عمرش مواظبم بود...با اينكه من مى دونم مردا عروسك نداشتن...دردو دل و حرف زدن و خيلى بلد نيستن...ته صداشون يه گريه ى بى صداس با يه آغوش....اما احساس ميكنم اين بلد نبودنشون براى اينه كه مثل ما دخترا “نوازش" نشدن.....
اما حاظر نشد دستم و ميون اينهمه گرگ رها كنه........كسى كه خيلى نوازش نشده بود.......
"پدر"...."مرد"......
هر آدم عاقلى مى داند هيچ كس روى صفت و رفتارى متمركز نميشود مگر اينكه آن را به ميزان زياد در درون خودش داشته باشد
درد من يه روزى خوب ميشه...
اما پشيمونى تو يك عمر ماندگارِ........
دل گفت مرا علم لدنی هوس است
تعلیمم کن اگر تو را دسترس است
گفتم که الف، گفت دگر هیچ مگو
در خانه اگر کس است یک حرف بس است
فقیر را از مضمون آن خوش آمد. دوست داشتم جوابی گفته باشم، گفتم:
ای دل چو تو را وصال جانان هوس است
زین پس به تو این عالم امکان قفس است
خود را نفسیرسان به صاحب نفسی
هر چت هوس است دان که آن یک نفس است
شيطان هم باشى ازت يه فرشته ميسازه...كه نتونه ولت كنه !
ولى اونى كه نخوادت، فرشته هم كه باشى ازت يه شيطان درست ميكنه كه بتونه ولت كنه.....
گاهى بهش انقدر زل ميزنم دلم براش ميسوزه
اين روزها همه چيز خيلى داره خوب ميشه و همه خوشحالن خداروشكر
همه يعنى (خانواده)....
فقط من موندم كه بايد تصميم بگيره....
ته دلم راضي....اووووم....
بالاخره كه چى؟....بايد اين روزها هم بياد و تموم شه.....
تمام شب و سعى مى كنم كتاب بخونم
كتاب امشب اما حسابى بى خوابم كرده.....
من دختر نفرين كردن نبودم
اما حالا كه فكر مى كنم ميبينم تمام ثانيه ها دلم داره آه ميكشه و نفرين ميكشه
دلم شكسته....من هيچ كارى نتونستم واسه اين شكستن بكنم
اما به قدرى به تو "خدا" مطمعنم كه مى دونم با زمان همه چيز و برام درست مى كنى
اما نمى تونم اذان به اذان ....لحظه به لحظه از تمااام جونم نفرين نكنم
الهى زمين و آسمونت از اينهمه بدى و پليدى پاك بشه
الهى نفس به نفس درد بكشه و حسرت......
ميبينى خدا....دست خودم نيس
نمى تونم از ياد ببرم اونهههههههمه نامردى و حروم بودنُ.......
حروم بود...كثيف بود....پليد بود....واسه همين نخواستى حتى ببينمش يا.....
كاش نمينداختيش جلوى راه زندگيم اون گرگ درنده رو كه همه ى عالم و مثل خودش ميكرد....
الهى نيست و نابود بشه به حق بزرگى خدا....
كسى كه نزديك ترين ادم هاش ازش وحشت داشتن
اما من ابله نديده فقط گوش ميدادم و ميگفتم تو جوون بخواه
و دادم
دادم
دادم
دادم
تف به اونهمه ذات خراب كه توو وجودش رشد ميكرد
خير نبينى الهى كه نخواهى ديد مثل تماااام گذشتت