بعد از مرگم هيچ چيز تغيير نميكند،فقط ديگر نفسهاى سنگينم آرام ميگيرند،صداى خس خسشان كه از گلوى پر از بغضم هميشه خارج ميشدند ديگر به گوش نميرسد،اشكهايم دگر سريز نميشوند كه باعث بشوند نگاههاى پر از ترحم به سمتم بيايد!مهمتر از همه قلبى ديگر كار نميكند تابراى خالى كردن خودتان بشكنيدش و من هم تكه هايش را جمع كنم كه نكند دست و پايتان را ببرد و آن روز ميفهميد كه من فقط دوستتان داشتم بدهكارتان كه نبوده م ولى هميشه طلبكارانه قلبم را شكستيد و من فقط به رويتان لبخند زدم....بعد مرگم تنها يك اتفاق ميافتد،قلب من ديگر صدايتان نميكند و شماها هر روز دلتنگ شنيدن دوستت دارمهايى ميشويد كه از آن بيرون آمده بود و بى توجه از كنارش رد شديد....