يك نفر نان داشت اما بى نوا دندان نداشت
ان يكى بيچاره دندان داشت اما نان نداشت
انكه ايمان داشت روزى مى رسد بيچاره بود
انكه در اموال دنيا غرق بود ايمان نداشت
يك نفر فردوس را ارزان به مردم مى فروخت
نقشه ها ك او داشت در پندار خود شيطان نداشت
يك نَفَر هر شب فرو مى رفت در گردابِ درد
يك نفر مى خواست دستش را بگيرد جان نداشت
دشت باور داشت گرگى در ميان گلّه بود
من نمى دانم چرا باور سگِ چوپان نداشت
سرو هاى جنگل سر سبز را سر مى زدند
هيچ احساسى به اين كشتار جنگلبان نداشت
ان يكى بيچاره دندان داشت اما نان نداشت
انكه ايمان داشت روزى مى رسد بيچاره بود
انكه در اموال دنيا غرق بود ايمان نداشت
يك نفر فردوس را ارزان به مردم مى فروخت
نقشه ها ك او داشت در پندار خود شيطان نداشت
يك نَفَر هر شب فرو مى رفت در گردابِ درد
يك نفر مى خواست دستش را بگيرد جان نداشت
دشت باور داشت گرگى در ميان گلّه بود
من نمى دانم چرا باور سگِ چوپان نداشت
سرو هاى جنگل سر سبز را سر مى زدند
هيچ احساسى به اين كشتار جنگلبان نداشت
+ نوشته شده در ساعت توسط
|