دلهره دارم..!...نه هواىِ بارانيست، نه پاييز،و نه غروب است..
نه بغض دارم..نه غمگينم..نه خامووشم
فقط جاىِ خالىِ تو كنارِ من، زمستان شده..
نه ميتوانم كوچ كنم نه به يخبندان عادت كرده ام..
دلشوره دارم...انگارجايى، جا مانده ام..
جايى نزديكهاىِ
آغوش تو..!
دلشوره دارم ميدانم كه،
در تلخىِ اين شوره زار
نه تو سبز ميشوى،
و نه من جارى ...
و اين قصه ايست ،
كه تا پايان دنياى من به سر نميرسد
+ نوشته شده در ساعت توسط
|