حاشیه دفترش نوشت آدم عاشق به آ سا نی نمیمیرد
یک روز سردِ بارانی دستش را میگذارد روی قلبش
واجازه می دهد دلش آرام آرام بگیرد
نوشت
من از این عشق ردّ نمیشوم
من در این عشق حل میشوم
نوشت؛ بیزارم از روزهای سردِ بارانی
دفترش را بست و دستش را گذاشت روی قلبش
و من
هزار بار
بر هزار بام
فریاد خواهم زد
نام مردی را که
هزار سالِ دیگر, هنوز دوستم داشته باشد
+ نوشته شده در ساعت توسط
|