چه ساده لوحانه است.. مثلا همین که خودت را بی دلیل می سپاری به دست روز مبادا..
یا اینکه در خیالت
نمک می پاشی، تا کپک نزنند آرزوهایی که سلانه سلانه روی هم تلنبار کرده ای..
چه احمقانه است اینکه آدمی
گاه دل خوش می شود به یک مشت
رویای باد آورده.... مثلا بی جهت دلداده عشقی می شود که
بعدتر ها سند محکومیت اش می شود به تنهایی...
و چه کودکانه است تنها شدن.. همین که مثلا
لاجرعه بالا می روی از دیوار حاشا.. ماله می کشی
احساسی را که حالا روی دلت سنگینی می کند..
عذر روز مبادا را بخواه و
اعتماد کن به باور همین امروز..
باور داشته باش این آرزوها فرمالیته تر از آن هستند که
به تن فردایت، لباس رسمی خوشبختی بپوشانند..
+ نوشته شده در ساعت توسط
|