امشب ديوانگى در من بالا زده.............
از حدقه آغوش ها..، بیرون بزن
خودت را ول کن به امان تنهایی.. دست از
تمام عشق های این حوالی بشور و از میان این همه.. تو
بیا و تنها قاپ خودت را بدزد.. بیا و
گول ظاهر هیچ عاشقانه ای را نخور...
تنهایی ات را قفل کن.. با دلت اتمام حجت..
در خودت ترمز خطر را بکش تا دیگر
گم و گـــــــور آغوش های بی در و پیکر نشوی..
بیا و قبول کن... تو
تنها، به درد تنهایی ات می خوری.. تا زمانی که
راه و چاه عاشقانه های بی آب و عــلف را نمی دانی..
آغوش ها.. آنقدر برهوت هستند که
تا به خودت بیایی گم شده ای در بیراهه ای که
دست هیچ کس به پیـــــدا کردنت، دراز نمی شود..
+ نوشته شده در ساعت توسط
|