از حدقه آغوش ها..، بیرون بزن

خودت را ول کن به امان تنهایی.. دست از

تمام عشق های این حوالی بشور و از میان این همه.. تو

بیا و تنها قاپ خودت را بدزد.. بیا و

گول ظاهر هیچ عاشقانه ای را نخور...

تنهایی ات را قفل کن.. با دلت اتمام حجت..

در خودت ترمز خطر را بکش تا دیگر

گم و گـــــــور آغوش های بی در و پیکر نشوی..

بیا و قبول کن... تو

تنها، به درد تنهایی ات می خوری.. تا زمانی که

راه و چاه عاشقانه های بی آب و عــلف را نمی دانی..

آغوش ها.. آنقدر برهوت هستند که

تا به خودت بیایی گم شده ای در بیراهه ای که

دست هیچ کس به پیـــــدا کردنت، دراز نمی شود..