دلم جنون میخواهد بی آنکه یادم بیاید تیمارستان ها اعتبار کافی
برای بستری کردن ِ زهر خنده هایم را ندارند
از در و دیوار ِ قرص هایم بالا می روم
زبان در می آورم برای فلسفه که از پس توجیه ِ شب ادراری های چشمانم بر نمی آید
زل می زنم به تمام آنها که سفید می پوشند و گوش هایشان را با قلب من تنظیم می کنند
و تجویز می کنند : تخت برای خواب های من دو تخته کم دارد
وقتی که از زور کابوس بالشم را به دندانم تزریق میکنم
دیازپام را روی پاهایم می خوابانم
من از سر درد های موضعی ... به زیر پوست اجتماع رسوخ کرده ام
و با موش هایی عکس یادگاری گرفته ام
که از گوش هایشان تا گند های اجتماع
هیچ دیواری برایشان کم نگذاشت ....
جنون يعنى زبان ِ موش ها را بفهمی .... و آنقدر از دیگران بدانی
که از خودت تا سرنگ های خواب آور بترسی
+ نوشته شده در ساعت توسط
|