رنجیده ام 

دستم را در دستِ لحظه ات بگذار

که آغوشِ این شهر افق ندارد

که خواهش بزرگی‌ ‌ست

دلتنگ نبودن در کوچ

و آرزو یِ زیبائی ست

باز گشت