در من طلوع کن...در من غروب کن...در من آشیانه بساز..ريشه كن...بارور شو..عاشق شو..شاعر شو...شعر بساز..شعر بخوان....
در من آسمان آبی باش..ابر باش...باران باش...عمق دريا باش..
در من مثل یک شهر باش..شلوغ باش..گاهی اگر شد...کوچهای بن بست باش....
شاد باش..بخند...بخند...بخند......
و دلت اگر گرفت...سر را بر سینهام بگذار...
به طپشهای قلبی گوش کن
که میخواهد" تو "در وجودش طلوع کنی
غروب کنی
آشیانه بسازی
شعر بسازی....ببارى...بتابى...بخندى...بخندى...بخندى....
و گاهی دلت اگر گرفت
سر بر سینه اش بگذاری
+ نوشته شده در ساعت توسط
|