من ساده تر از آن بودم که فکر می کردی !

برای همین راه راهم کردی !

راههایی پر از اشتباه

به موازاتِ هم 

راههایی پر از بن بست..بن بست هایی بی برگشت

بی عقب گرد... دقیق و پُر دغدغه

دیگر اینک ساده نیستم 

راه راه هم نیستم

یک دستِ یک دست

یک دست ، آبدیده...آبدیدۀ ستم 

ستمی که مستحقّ آنم ، به جرمِ جهالتم !

تو نیز دیگر آنی نیستی که می نمودی !

و آنگونه که می خواهی ، بنمایانی !

اکنون برابریم....هر دو آلوده... من آلودۀ ظلم !...تو آلودۀ ظلم کردن !