تو نشسته ای به تماشا ،

من ،

خُرده خُرده خودم را می خورم 

عقربه ها دشمن اند با من 

ثانیه ثانیه قصدِ جانم را کرده اند !

چرا هر چیزی را پایانی ست اِلّا زمان ؟

چرا از حرکت نمی ایستد هرگز زمان ؟

حتی آنموقعِ که عقربه ها به دنیا نیامده بودند

و زمان کوک نداشت ،

نشنیده ام هیچگاه خورشید خوابش برده باشد

یا ماه به قرار نرسیده باشد 

.......... چنین دقیق ؟!

کاش من هم ، به موقع می رسیدم 

کاش ذره ذره نمی مردم !