برگشتی در کار نیست...اصرار بیهوده میکنم 

گذشته را فقط ورق زدن می توان........نه بیشتر....

دستی، خطی حتی نقطه ای بر دفتر دیروز..هرگز مقدور نیست .

می خواهم دیگر به عقب نچرخم

مرورِ من تنها اندوهم را افزون می کند

و نهالِ امیدم را ضعیف !

می گوید تجربه در آینه ، هر روز به من..سفر کوتاه کن ، رختِ اقامت گُزین 

باغِ اندیشه ات را شخم کن

و ببار حُزَن ات را...چون بارانِ بهاری... پر از امید و شتاب

که وقتِ کاشت روبه اتمام است.

بنشان امیدت را ،

نیرو بگیر از عشق

می رسد فصلِ درو.

آینده نزدیک است !