این دنیا کثیف تر از سقوط ماست....
جهان به هیج کجای دغدغه هایت رحم نخواهد کرد...تا وقتی گرگهایی از درونت را به جانت انداخته ...
تو می روی ... می آیی ... لبختد تحویل می دهی..در نهایت ... کسی در تفکرت ... از نردبان پایین می آید
و در رختخواب تمام آرامشت را می جود .....به روی هیچ کس نمی آوری ....
و جهان دوباره تو را ادامه می دهد ....گرگ هایت بزرگ تر می شوند ... رختخواب هایت خونی تر ....
و هیچ کس حتی به گریه های تو پی نخواهد برد..آری رفیق .... ما به همین وسعت غریبیم
برای همینست تمام آدم های درون بیلبوردهای شهر بی رحمانه می خندند..دنيا همينست...
و مردمی که شبیه گلبول هایت از سر ِ وظیفه می روند و می آیند
آنوقت تو می خواهی جهان را با چتری نجات دهی که برای سنگینی های دلت هم جا ندارد...
چاقو را کنار بگذار ... این رگ های گردن شکسته گناهی ندارند..من و تو تنها اشتباه به دنیا آمده ایم .....
جهان جای دیگری بود...اینجا جز رفت و آمد چیزی نصیب پاهایمان نمی شود ...حالا تو هی خودت را به زندگی بزن ..
ما در نهایت ِ بزرگی ، نهنگی خواهیم بود ...که حتی برای خود کشی نمی توانیم جزیره هایشان را کثیف کنیم.
ما به همین وسعت غریبیم .... بی آنکه در رمان های کسی نقش اول تنهایی را داشته باشیم ...
خونت را کثیف نکن ... این دنیا کثیف تر از سقوط ماست