پرم از خاطره......پر از حکایت 

پر از خلوتی خالی‌ از کنارِ تو....پر از حرفم

پر از نانوشته‌ها برایِ خوابِ تو

پرم از نشانه‌‌های تو.....پر از لبخند

آه لبخند هم ، لبخند‌های تو....و این روز‌ها

پنجره‌ای رو به خیالِ بهار

و خیالی خسته از یخبندانِ آدم ها

و نسیمی سبک تر از روزگارِ بودن

که می‌‌وزد و می‌‌رود....که می‌‌رود و می‌‌وزد

و کاش باور داشتی بى تو

با خاطراتی لرزان تر از شانه‌های تو چه بیهوده می‌‌گذرد  

روزگارِ من .......تو رفته اى.....دل من اشک می‌خواهد

فرار می‌‌خواهد....دريا مى خواهد و نجات و صبورى....

تو رفته ای....من پر از نبضم

نبضِ بودن و ماندن و خواستن.....پر از خواهشم

خواهشِ بارِ دیگر ، دست‌هاِ تو

بارِ دیگر .... نگاهِ مهربانِ تو

آه چشم هم ... چشم‌های تو