یادت هست؟!
لبخند میزدی!
خنده هایی که همیشه دوست داشتم!
خنده هایی که مرا عاشقتر می کرد!
گاهی از شدتش اشک در چشمان قشنگت حلقه می زد!
می گفتم؛
و تو باز می خندیدی .....از ته دل..... بلند!!
یادت هست؟!
تو عاشق شیرین زبانی ام بودی و من عاشق خنده هایت!!
حالا که نیستی؛
سکوت دهن کجی محکمی است بر تمامی شیرین زبانی هایم!
نومید نمی شوم
باز می گویم؛
میدانم که میشنوی زمانی که یاد آن دو چشمانی که عاشقت کرد افتی بی اختیار لبخند خواهی زد!!
با همان اشکی که من عاشقش بودم!!
لبخندی که تمام دنیای من است!!
+ نوشته شده در ساعت توسط
|