اولین روزی که امید به هیچ بازگشتی نیست.
همیشه فکر میکنیم جداییها موقتی است.همیشه امیدواریم و دوست داریم باور کنیم که استحکام رابطه بیشتر و عشق ما قوی تر از اینها بوده که یک رابطه از یک روز به روز دیگر خراب و برای همیشه نابود شود.
یک روز صبحِ خیلی زود، در خواب و بیداری، همانطور که نیمه هوشیار به پهلو خودمان را جمع کرده ایم ( انگار که هنوز در آغوشش خوابیده ایم) به این نتیجه میرسیم که برگشتی در کار نیست. به این نتیجه میرسیم که آخرین بحثها ، چیزی جز بهانه گیری نبوده. اینکه ما و عشقِ ما و احساس ما دیگر جایی در زندگی او ندارد.کسی چه میداند ، شاید هرگز نداشته. شاید حتی اینکه عاشقمان بوده است هم یک سؤ تفاهم بوده... و چه سؤ تفاهمِ دردناکی ...
+ نوشته شده در ساعت توسط
|