نمى رسم...
و من نمیرسم
مثل یک میوه ی کال
در باغِ بی آفتاب
بر سبد خالیِ باغبان
نمیرسیم
مثل یک شبِ طولانی در انتظار روز
مثل رسیدن به خانه
از یک راه دور
مثل چیدن خیالِ تو
خیالی خوب
مثل قدِّ کودکِ همسایه به زنگِ در
مثلِ آرزویِ بودنِ کنارِ تو
یک شب تا خودِ سحر
نمیرسم
آنقدر خسته ام
آنقدر خسته ام
که جز خفتن در آغوشِ تو
به هیچ آرامشی نمیرسم
+ نوشته شده در ساعت توسط
|