تو را من ساختم

تو را

و خاطراتت را

و غمی که لحظه لحظه آبم می‌‌کند

یک غروبِ جمعه

ناگهان پی‌ بردم

اگر این درد در سینه‌ام نباشد

دیوانه ای می‌‌شوم

غریب

که فکر می‌‌کند خداست

و عشق را

و معشوقش را

با دست‌های خودش آفرید